تبليغاتX
زیگ زاگ
زیگ زاگ
87/01/03
بها ...

 

باز هم بهار شد

و من ...

.

.

.

تقديم به مهربان ترين مرد دنيا كه تنها خاطره ي لبخندهايش به زندگيم ايمان مي دهد!

چقدر بايد باران ببارد،

تا دلت هواي مرا بردارد؟!

فكر مي كنم اين روزها آسمان فرو بريزد،

جايي كنار چشم هايم .

فكر مي كنم ... با ..

بي اجازه!

من از هميشه دلتنگ تر مي روم، باور كن!

حتي بدرقه ام نمي كني .

و باران تنها دليل خنده هاي بهار مي شود!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب

RSS

****~~~دل من حالش خوشه، اصلا" بلد نيست بگيره** ولي خيلي تنگ ميشه، گاهي ميترسم بميره ** اما بازم به خودش ميادو سوسو ميزنه ** باز حيات خلوت سينمو جارو مي زنه** ميگمش تا كي ميخواي عاشق بشيو بشكني** به روي خودش نمياره، مي پرسه با مني؟!** با كي ام با توي عاشق پيشه ي سر به هوا** با توي ديوونه در به در بي سر و پا** با تو كه هر چي دارم ميكشم از دست تو ِ** با تو كه هر جا ميرم مسير دربست تو ِ** كِي ميخواي دست از سر آبروي من برداري** كِي ميخواي عقلي كه دزدي سر جاش بذاري** كِي ميخواي بزرگ بشي، سنگين بشيني سر جات** سر به راه بشيو دنيا رو نذاري زير پات** دل من حالش خوشه، اصلا" بلد نيست بگيره** ولي خيلي تنگ ميشه، گاهي ميترسم بميره~~~ ****