(تقدیم به تنها بهانه ی شعر هایم )
بشين!
گوشيتو خاموش كن، لطفا"!
( اكنون تمام واژه هايم را باران فرا گرفته!)
عطر بكر جنگل كاج
روي همين سطر هاي تقديمي
حالت را دگرگون مي بينم،
برمي گردم با صداي ،
: خانوم، مِنو؟
_ : داغ و تلخ لطفا"!
نگاه گرمي، فالم را سرازير مي كند توي فنجان قهوه ات.
از همين پنجره،
اگرچه گوش هاي خيابان بسته است
ولي عابران پياده،
زير خلسه ي خوشايند شهر چشمك مي زنند.
حالا كه حوصله ها زير بارش باران سَر نمي رود،
بنويس پاي همه ي تماس هايت :
عشق معجزه ي كوچكي نيست!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب

