85/11/25
ته خط ...

ته خط ...
بايد برگشت
از راهي كه افق ندارد.
مبهم و مسموم
خيره ي خيره!
در پس افكار پريشان
دستاني تهي مي شود
بي شك
خواهم مرد!
اندكي عقب بايست
ته خط ...
تيغه ي نور لاي انگشتان
چشمان خيس و خسته
كور مي شود.
ديگر از
ماندن و ماندن و ماندن
رفتن و رفتن و رفتن
حرفي نيست!
بايد برگشت ...
م.85/11/3
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
