85/03/20
زندگی ...
نقاشی کنار ساحل دریا ایستاد تا نقاشی کند.
هر چه کرد تا مرز میان آسمانِ آبی و دریای آبی را مشخص کند نشد و چون نمی خواست نظم طبیعت را بهم بریزد, خود را با رنگ آبی رنگ کرد تا جزئی از طبیعت شود.
و تابلویی کشید با رنگ آبی و تفکیکِ سایه روشن های آبی از آسمان و دریا و یک مرد که همه آبی بود...
پ.ن :
زندگی به نظر من یه هنر ِ
که هر کسی استعدادِ بروزش رو نداره
زندگی هنر صداقت و دوستی و محبت و عشق ِ...
زندگی جریانِ بی بازگشتِ لحظه های طلایی ِ عمر ِ
زندگی سخت و سادست,
سختِ چون خیلی پیچیدست
و سادست چون توی وجودِ ماست.
زندگی یه دفتر پر از قصه است,
پر از قصه های پر رمز و راز که,
همه ی قصه هاشو نمیشه خوند و همه ی رازاشو نمیشه گفت !!!
زندگی, بودن و بودنست و باید و بايد زیست ...
حرف های طلایی :
زندگی را هر طور نگاه کنی زیباست.
(گوته)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/03/13
am 8:15
My self
گریستن,
اولین قطره های اشک
که لحظه ی پیوند من با زندگی شدند
غم جدایی از دنیای بی دردی,
دنیای بدون هوس و دل تنگی
و آن نفس های اول...
چقدر لحظه ی آمدنم غریب بودم
من از چه می گریستم؟!
از دل تنگی های امروز
یا از خاطراتِ مبهم دیروز!
یا اینکه این چنین, ناگهان
نوبت من بود؟؟؟
که لحظه های انسان بودنم را زندگی کنم...
و باور نفس,
من می ترسیدم ...
از چه؟!
از همه ی ناشناخته های این دنیای عجیب
از حل معماهای روزگار
از همه چیز...
از همه کس...
به من گفتند که, تو ما را با دو بال بر زمین نشاندی
و اکنون آن بال های سپید
بر شانه هایم نیست
که بتوانم باز راه آسمان تو پیش گیرم
می دانم, انقدر زمینی شده ام
که دیگر آسمان جای من نیست ...
و امروزتاريخ رفته ي همان روزیست
که بر خاک رها شدم
و تنها گریستم ...
********************************
اینم کادوی من به خودم
ت و ل د ت م ب ا رک
حرف هاي طلايي :
امسال تولدم رو جشن نمی گیرم
چون خيلي دل تنگم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/03/07
مهر ...
*مهر ...
تو همه تکرار تبسم
به همه, خموشی ام صبور می مانی
و مرا هر صبح
به دیدار مهربانیت
کنار پنجره, با عشق
مهمان می کنی!
واژه در توصیف عشق ِ تو
به این قوم فقیر می شود ...
و در آن هنگام
که دستم را بر لطافتِ محبتت کشیدن,
و از گرمای زندگیت سوختن,
به این می اندیشم
که چقدر زیبایی ...
***********
حرف های طلایی :
بعضی ها فقط هنگام عطسه کردن متوجه ی آفتاب می شوند!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/03/01
دیگر صبری نیست ...
سلام زیباترین ماه زندگیم
خرداد همیشه ماندنی ...
@@@@@@@@@@@@
*دیگر
صبری نیست ...
از مشتی خاک, افریدی ام
قلبی که
زندگی کنم
احساسی که
دوست بدارم
عشقی
که بسوزم
با من بودی تا باشم ...
اکنون,
در هوای
دلتنگی ها
تنها رهایم می کنی ...
که
غصه ها مرا ببرند
تا آن سوی زندگی ...
تا آنجا,
که ذره ذره ی حیاتم
گسیخته شود
و امروز
دوست داشتن ها
تنها بهانه ی زندگیم شده اند
قدری به من بیاندیش,
این درد ها
تا استخوانم مرا می درد!
و صبرم هر ثانیه
کم رنگ تر می شود
من می توانم ...
با این زانوان نشسته بر
خاک باز هم برخیزم ؟
خودت ببین ...
زندگی
در من میمیرد !!!
مگذار ...
این تو
این من
دیگر
صبری نیست ...
جمله ی
طلایی :
زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن ان باشیم. زندگی, واقعیت است که باید ان را
تجربه کنیم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب