85/02/28
دلم را ...
*دلم را نمي خواهم ...
دلم را بر می دارم و بر بالاترین نقطه ی دنیای شما می اویزم,
تا که جماعتش به تماشا, به ایستند
و حسرت یک انتظار سخت را از دریچه هایش بنگرند
شاید این گونه
دیگر جایش درون سینه تنگ نباشد
و این درد ناتمام, این گونه از من جدا شود
از من بگذرید
خسته ام!!!
دیگر دلم را نمی خواهم ...
***
به حقیقت سوگند
پرم از تنهایی
عشق, را با من غم زده, کاری نیست !
من پر از تردیدم
باز هم می شکند احساسم
باز هم فاصله ها
طپش عشق مرا میگیرند,
دل مجروح و خراشیده ی من
در دستم ...
باز هم می خندم.
ای عشق !
ای هم نفس تنهایی !
ای که در باور تو جای ندارم
باز هم با دل تنها ی خودم
از تو سخن می گویم ...
حرف های طلايي :
زندگی, تولد فرایند های دوباره و دایمی است. تراژدی بزرگ زندگی اکثرما این است که, قبل از این که کاملا" متولد شویم, میمیریم.
(اشلی مونتاگو)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/02/20
شراب و یخ
* شراب و یخ ...
شعر نمیگم,
قصه ی تنهایی مینویسم, من هیچ غزل عاشقانه ای نگفتم, اصلا" شاعری نمیدونم. همه ی حرفام هذیان و بس!
جای دلتنگی ها روی قلبم متورم شده, هیچ مرهمی نیست ...
واسه همینه که تو این تب سرد, دارم توهم این کابوس ها رو مینویسم.
شراب عاشقانه ها, لحظه هامو پر میکنه و این ثانیه ها, مدهوش و بی خبر از دنیای بیرون میگذره ...
تلاش میکنم شاید راهی به تو باشه ... اما, چه تلاش بیهوده ای... وقتی دیگه نگاهت رو گرفتی!
قلبم یخ زده, مدت هاست که ... دلتنگی پایانی نداره, همیشه هست, مثه نفسهام, همیشه همراهمه, ولی به خودم امید میدم که میگذره ... اره میگذره!
چه ظاهر مستی و چه قلب سردی, با دل مهربون ... چه کنم؟
خودمو با خنده هام و شیطنتام گول میزنم, به این دل خوشم, که حتما" خدا منو دوست داره ...
قطره قطره عشق و مستی
با یه قلب یخ زده,
همدم این لحظه های سادگی
می گریزم از همیشه ...
با یه دنیا خستگی
بی تو تنها
با تو تنها
مرده در من,
خاطرات زندگی
جمله ی طلایی :
می دانم بیشتر از هر کسی خودم می توانم به خودم کمک کنم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/02/14
*عشق خاموش
تو از افسانه ی معشوقه ی غمگین چه می دانی؟
چه می دانی که دنیا با دل خاموش تنهایش چه ها کرده؟
غم تلخ درونش را صدای خنده هایش سخت پوشانده ...
تو می دانی که عاشق باشی و هرگز نگویی عاشقش هستی,
چه سنگین و غم انگیز است؟
تو از رنج وجود فاصله بین دو عاشق هم خبر داری؟
که عاشق باشی و هرگز نداند عاشقش هستی!
صدای عاشقی, افسوس در زندان دل, میمیرد وهرگز, به اهی بر نمی خیزد
سکوتی سرد و سنگین,
در هوای زندگی ارام می گیرد
نفس ها هم درون سینه محبوس است,
تا ان دم که فریادی ز عاشق بر نمی خیزد.
عجب مرگ غم انگیزیست, مرگ این عاشق ,
كه احساس درونش را به دلدارش نمی گوید و ان را هم چنان با خود به گور سرد و خاموشش برد
چون راز پنهانی!
چه می دانی؟ نمی دانی که عشقی این چنین از درد لبریز است ...
جمله ی طلایی :
موفقم زیرا, رویش هر جوانه ی سبز به من می گوید هنوز فرصت هست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب
85/02/07
ا غاز ...
به نام خداوند عشق و احساس
خدایا !
اگر دانی که وجودم مملو از عشق است پس یاریم کن که این احساس زیبا در من نمیرد.
خدایا !
کمکم کن که بی دریغ ببخشم اکنون که چیزی جز عشق در من نمانده است . . .
خدایا !
تو سراسر عشقی و من با همه ی عاشقیم ذره ای از این همه عشق پس چطور
دوست داشتن را یاد نگیرم
شوق پرواز ...
ایستادن به انتظار
تا انتها
رسیدن به تو ...
پرواز تا اوج
تا تو ...
هرگز بال هایم را نبند
من
اهل پریدن نیستم !
لحظه های تنهاییم
تا مهربانيت
خیالم را پرواز می دهم
تنها
به رهاییم فکر کن
دستانم را بگیر
تا
از این غربت
به تو
پریدن
دیگر خیال نباشد ...
جمله ی طلایی :
موفقم زیرا, الفبای زندگی را در مدرسه ی عشق اموخته ام.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت نويسنده : محبوب